علي بن حسين انصارى شيرازى
199
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خواهند كه غسل آن كنند مانند اقليميا مغسول كنند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : زبد البحر را به فارسى كف دريا و بهندى سمندر پهين نامند و گفتهاند آن جسمى است مركب از اجزاى لطيفهء ارضيه و اجزاى هوائيه مجتمعه با رطوبت دريا . . . زبد البحيره بيونانى ادارافيون و اذرقى و ادارافس نيز خوانند و بسريانى غافور و آن گردبرگرد جمع مىشود و در دريا مانند نخ بود و در ميان نى و گياه يابند و لون وى مانند حجر اسيوس بود و به شكل زبد البحر و بسيار سوراخ و طبيعت وى در چهارم گرم بود و نشايد كه تنها استعمال كنند و بايد كه ادويه با وى خلط كنند كه دفع حدت وى بكند و قوت وى اگر محتاج باشد از جهت بيرون شايد كه استعمال كنند ليكن از جهت اندرون احتراز واجب دانند به سبب شدت قوت كه در وى است و ديسقوريدوس گويد جرب ريش شده و كلف و قوپا بثرها و مانند آن بغايت سود دهد و فىالجمله دواى حاد بود و ثقل مزاج بد كه عارض شود نيكو بكند و عرق النسا را سود دهد و رازى گويد چشم را جلا دهد و ورم پستان زايل كند چون كوفته به آب طلا كنند زبد القمر حجر القمر است و گفته شد زبد بپارسى مسكه گويند و بشيرازى نمشك و بهترين آن تازه بود كه شير ميش گيرند و طبيعت آن گرم و تر است در اول و ترى وى زيادت بود و منضج و محلل بود و اگر بر بدن طلا كنند بدن را فربه كند و غذاى وى بدهد و جراحات اعصاب را سودمند بود و ورم بن گوش و انثيين و دهن و اگر بر لثه كودكان بمالند سودمند بود جهت خونى كه از شش آيد و ذات الجنب و ورم شش نافع بود و بدان حقنه كردن ورمهاى صلب و حار كه در رحم بود و امعا و انثيين را سود دهد و ريش روده را و اگر با ادويه بود كه نافع بود جراحتهاى اعصاب و حجب دماغ و فم مثانه سود بخشد و ريشها پاك گرداند و گوشت بروياند و دفع زهرها بكند و چون بر گزندگى افعى مالند نافع بود و سرفهء خشك را سود دهد خاصه چون با شكر و مغز بادام بود و ذات الجنب و شش را بغايت نافع بود و منع خون زياده بكند چون پانزده درم از وى با عسل بخورند و بسيار خوردن وى مسهل و مغثى و مرخى معده بود و مصلح وى چيزهاى قابض بود و گويند مصلح وى فانيد قندى بود و نافع بود جهت خشونت حلق و قوبا و سعفه خشك و خشن چون بدان مالند سود دهد و حرقه مثانه را نافع بود منفرد يا با بيضه نيمبرشت و آنچه تازه بود در بعضى ادويه بدل زيت بود و بعضى بدل شحم حنظل و دخان وى يعنى دودهء وى چون بگيرند از چراغ مانند دودهء روغن بذر بدان طريقه در ادويه چشم مستعمل كنند مجفف بود و قبضى در وى بود و قطع سيلان مادهء چشم بكند و ريش آن پاك بكند و زود به حال صحت آورد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : زبد بضم زا و سكون با و دال به فارسى روغن تازه بىنمك و مسكه و روغن و بهندى مكهن نامند و آن روغن گاو و بز و گوسفند و گاوميش است زباد نوعى از طيب است و آن عرقى است كه از ميان هر دو پاى جانورى گيرند كه به شكل گربه بود اما سروى كوچك بود و آن را زبادگر به خوانند و طبيعت وى گرم بود در سيم و معتدل بود در رطوبت و يبوست و بوئيدن و ماليدن آن صداع سرد و درد شقيقه و زكام را نافع بود و اگر يك قيراط در ده درم شرابى كه مفرح بود بگدازند و بياشامند خفقان را زايل كند و ضعف دل را و در اين عمل بغايت كمال بود و اگر زنى دشخوار زايد يك درم از وى با يك درم زعفران در مرق مرغ فربه كند و بياشامد زائيدن بر وى آسان گردد